پرش به محتوای اصلی

وقتی به مدیریت سازمانی فکر می‌کنیم، دو واژه مهم به ذهن می‌رسند: سیاست و راهبرد. شاید برای شما هم پیش آمده باشد که در یک جلسه یا صحبت استادانه، این دو اصطلاح به‌طور همزمان ذکر شوند.

اما آیا واقعا این دو یکی هستند؟ بیایید با هم به بررسی این دو مفهوم بپردازیم و ببینیم چه تفاوت‌هایی دارند و در چه مواردی کاربرد دارند. سیاست، در واقع به مجموعه تصمیمات و اصولی گفته می‌شود که جهت‌گیری کلی یک سازمان را مشخص می‌کند. به عبارتی دیگر، سیاست‌ها چارچوب‌هایی هستند که به ما می‌گویند باید چه کار کنیم و چه کار نکنیم.

فرض کنید یک شرکت فناوری اطلاعات را در نظر بگیرید. سیاست‌های این شرکت ممکن است شامل رعایت اخلاق کاری، حمایت از تنوع و گسترش منابع انسانی باشد. این سیاست‌ها به سازمان کمک می‌کنند تا به سمت اهدافش حرکت کند و همچنین فرهنگ سازمانی را شکل دهند.

از طرف دیگر، راهبرد به معنای نقشه‌ای است که برای رسیدن به این اهداف طراحی می‌شود. راهبرد شامل مراحل، برنامه‌ها و اقداماتی است که سازمان برای تحقق اهداف خود به کار می‌گیرد. اگر به مثال قبلی برگردیم، یک استراتژی ممکن است به این شکل باشد: «برای توسعه بازار، یک کمپین تبلیغاتی دیجیتال راه‌اندازی کنیم و در کنفرانس‌های بین‌المللی شرکت کنیم». در واقع، سیاست‌ها به ما می‌گویند که چه کارهایی باید انجام دهیم، در حالی که استراتژی‌ها چگونگی انجام این کارها را مشخص می‌کنند.

چرا مهمه؟ اگر سازمانی فقط به سیاست‌ها توجه کند و از استراتژی غافل شود، ممکن است به سمت اهدافش حرکت نکند.

مثلاً، اگر یک شرکت فقط بر روی سیاست‌های اخلاقی خود تمرکز کند و برنامه‌ای برای جذب مشتری نداشته باشد، ممکن است در نهایت نتواند به موفقیت برسد.

از طرف دیگر، اگر فقط به استراتژی‌ها بپردازید و بدون چارچوب‌های سیاسی عمل کنید، ممکن است فرایندهای داخلی و فرهنگ سازمانی دستخوش تغییرات منفی شود. اشتباه‌های رایج در این زمینه شامل عدم تفکیک میان این دو مفهوم است. بسیاری از افراد فکر می‌کنند که سیاست و راهبرد یکسان هستند و به همین دلیل، عملکرد سازمان تحت تأثیر قرار می‌گیرد. در واقع، برای موفقیت در مدیریت، ضروری است که این دو را به‌خوبی درک کنیم و به‌درستی از آن‌ها استفاده کنیم. حالا بیایید نگاهی دقیق‌تر به کاربردهای هر کدام از این دو مفهوم بیندازیم.

سیاست‌ها به‌عنوان نقشه‌های کلی عمل می‌کنند و به کارکنان کمک می‌کنند تا تحت چه اصولی کار کنند. به عنوان مثال، یک سیاست مالی در سازمان می‌تواند به تعیین سقف هزینه‌ها برای هر پروژه بپردازد و به این ترتیب، مدیران را در انتخاب راهکارهای مناسب یاری کند. از سوی دیگر، استراتژی‌ها به مراحل عملیاتی و جزئی‌تر مربوط می‌شوند.

برای مثال، یک استراتژی می‌تواند شامل بررسی بازار، شناسایی نقاط قوت و ضعف رقبا، و طراحی محصول جدید باشد. این نوع تجزیه و تحلیل‌ها به سازمان کمک می‌کنند تا تصمیمات بهتری بگیرند و منابع خود را به‌طور مؤثرتری مدیریت کنند.

جمع‌بندی کوتاه: وقتی صحبت از مدیریت سازمانی می‌شود، درک تفاوت‌های بین سیاست و راهبرد بسیار مهم است. سیاست‌ها به ما می‌گویند که چه کارهایی باید انجام دهیم و چه اصولی را باید دنبال کنیم، در حالی که استراتژی‌ها چگونگی انجام این کارها را مشخص می‌کنند. این دو مفهوم مکمل یکدیگر هستند و باید به‌طور همزمان مورد توجه قرار گیرند. با توجه به این توضیحات، می‌توانیم نتیجه بگیریم که سیاست و راهبرد هر دو برای موفقیت یک سازمان ضروری هستند. سیاست‌ها به ما جهت‌دهی می‌کنند و چارچوب کلی کار را تعیین می‌کنند، در حالی که استراتژی‌ها به ما می‌گویند که چگونه باید در مسیر رسیدن به اهداف حرکت کنیم.

بنابراین، برای اطمینان از موفقیت در مدیریت سازمان، شناخت و درک صحیح این دو مفهوم از اهمیت بالایی برخوردار است. به عنوان یک نکته پایانی، اگر شما هم در موقعیتی قرار دارید که نیاز به تصمیم‌گیری در مورد سیاست‌ها یا راهبردهای سازمان‌تان دارید، بهتر است هر دو جنبه را در نظر بگیرید. بررسی سیاست‌ها و اطمینان از وجود یک استراتژی عملیاتی می‌تواند به شما کمک کند تا به سمت اهداف‌تان حرکت کنید و در این مسیر موفق‌تر باشید.

🙏 اگر محب اهل بیت هستید یک صلوات بفرستید و اگر کورش بزرگ شاه شاهان را قبول دارید برای سرافرازی میهن عزیزمان دعا کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *