چرا همیشه در داستان احساس رفتن میکنی؟
شاید برای تو هم پیش اومده که در یک لحظه خاص حس کنی باید بری، ولی نه به خاطر اینکه جایی برای رفتن داری، بلکه بیشتر به خاطر اینکه حس میکنی توی این موقعیت و مکان دیگه جا نداری. این حس «رفتن» میتونه خیلی عمیق و پیچیده باشه.
حالا بیایم ببینیم چرا این حس به وجود میاد و چه عواملی توش دخالت دارند. حس رفتن میتونه از نیاز به تغییر ناشی بشه. شاید توی یک محیط کاری یا اجتماعی قرار داری که بهت احساس راحتی نمیده. این وضعیت میتونه باعث بشه حس کنی که باید از اونجا دور بشی.
برای مثال، وقتی که در یک جمع دوستانه هستی و حس میکنی گفتوگوها تکراری و خستهکننده شده، ممکنه به ذهنت بیاد که «ای کاش میتونستم برم». احساس بیحوصلگی و خستگی، یکی از نشانههای این حس رفتن هست. چرا مهمه؟
چون این حس میتونه به ما کمک کنه تا بررسی کنیم که آیا واقعاً در جایی که هستیم خوشحالیم یا نه. وقتی حس رفتن به سراغمون میاد، زمان خوبی برای تفکر در مورد خواستهها و نیازهای عمیقتریمون هست.
آیا واقعاً در این موقعیت به رضایت میرسیم یا به دنبال چیزی متفاوت هستیم؟ حس رفتن معمولاً ریشه در تجربیات گذشته ما داره. مثلاً، اگر در گذشته تجربههای تلخی از یک محیط خاص داشتهایم، ممکنه هر بار که به یادش میافتیم یا بار دیگر در مشابهش قرار میگیریم، حس فرار به ما دست بده. مثل وقتی که به یک مهمانی دعوت میشیم و یادآوریها ما را به زمانهایی میبرند که در جمعها احساس راحتی نمیکردیم.
از کجا شروع کنم؟ شروع میتونه از شناخت این حس و کشف ریشههای اون باشه. میتونی سوالاتی از خودت بپرسی: «چرا این حس به من دست میده؟
»، «آیا من در این مکان احساس راحتی میکنم؟ »، یا «چه چیزی من رو به این فکر میندازه که باید برم؟
». این سوالات میتونند بهت کمک کنند تا به درک بهتری از احساسات خودت برسی.
یک نکته جالب درباره حس رفتن اینه که این حس میتونه هم مثبت و هم منفی باشه.
وقتی از یک موقعیت منفی دور میشویم، این حس میتونه مثبت باشه و ما را به سمت بهتر شدن هدایت کنه. مثلاً فرض کن توی یک رابطهای هستی که احساس میکنی بهت آسیب میزنه. حس رفتن در اینجا میتونه به عنوان یک زنگ خطر عمل کنه و به تو بگه که وقتشه از این موقعیت بیرون بیای.
اما از سوی دیگه، گاهی این حس میتونه ما را از فرصتهای خوبی دور کنه. مثلاً وقتی در یک موقعیت جدید قرار میگیریم و به خاطر ترس از ناشناختهها بخواهیم از آن دور شویم.
در این موارد، باید با خودمون رو راست باشیم و ببینیم آیا واقعاً دلیلی برای رفتن وجود داره یا صرفاً ترس از تغییرات جدید ما رو به سمت فرار سوق میده. اشتباههای رایج در این زمینه اینه که بعضی از ما وقتی حس رفتن داریم، سریعاً به این فکر میافتیم که باید از همه چیز خداحافظی کنیم. در صورتی که شاید بهتر باشه کمی فکر کنیم و ببینیم آیا راهحلهای دیگری وجود داره یا نه.
مثلاً، اگر در محل کار احساس خستگی میکنی، شاید بهتر باشه کمی استراحت کنی یا با همکارانت درباره احساساتت صحبت کنی تا محیط بهتری برای خودت بسازی. حس رفتن میتونه در زمینههای مختلفی به ما دست بده، از جمله در رابطهها، محیط کار، یا حتی در زندگی روزمره.
برای مثال، شاید در یک جمع دوستانهای هستی که حس میکنی ارتباطات عمیقتری با کسی نداری و این حس تو رو به سمت «رفتن» هدایت میکنه. یا در محیط کار وقتی پروژهای برات خستهکننده میشه، ممکنه حس کنی که باید تغییراتی در زندگیات ایجاد کنی. سوالات عمیقتری هم وجود داره که میتونه به ما در این زمینه کمک کنه.
مثلاً، آیا این حس رفتن به دلیل نیاز به آزادی و استقلاله؟
یا شاید به خاطر فشارهای اجتماعی و انتظاراتی که از ما وجود داره؟
هربار که این حس به ما دست میده، باید بهش گوش بدیم و سعی کنیم بفهمیم که داره چه چیزی رو به ما میگه. جمعبندی کوتاه: حس رفتن یک احساس طبیعی و انسانی است که به دلایل مختلفی به وجود میآید. شناخت این حس و ریشههای آن میتواند به ما کمک کند تا تصمیمات بهتری بگیریم و به زندگیامون شکل بهتری ببخشیم. این حس میتواند به ما نشان دهد که آیا در حال حاضر در مسیر درستی قرار داریم یا زمانی برای تغییرات جدید رسیده است.
با بررسی دقیقتر این حس، میتوانیم به درک بهتری از خودمون برسیم و از فرصتها استفاده کنیم.
🙏 اگر محب اهل بیت هستید یک صلوات بفرستید و اگر کورش بزرگ شاه شاهان را قبول دارید برای سرافرازی میهن عزیزمان دعا کنید